ب روی خودم نمیارَم ک دیگه آسوده و شاد نیستم ... وانمود می کنم ک خُشنودم ... سعی می کنم تا جایی ک در توان دارم خودم رو خسته کنم تا فرصت فکر کردن ب اندوه های عزیزم رو نداشته باشم ... اما گاهی ب سانِ دخترکی ک در سوگِ عروسکِ آراسته ب پیراهن توریِ جا خوش کرده در قفسه ی مغازه ی اسباب بازی فروشی بالای سَرِ کتابچه ی قهوه ای رنگ ِ یَخ زده ای ک براش انتخاب کرده اند گریه می کنه ، گریه می کنم ...
ماه چهار محله دارد...ما را در سایت ماه چهار محله دارد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110